عماد الدين حسن بن علي الطبري
155
كامل بهائى ( فارسي )
* ( حديث بيست و يكم ) * گويند كه رسول گفت : ما طلعت الشمس على رجل خير من عمر « 1 » . آفتاب طلوع نكرد به مردى بهتر از عمر . الجواب ، خيريت يا بحسب و نسب باشد و اين معنى به ضرورت على را بود نه عمر را يا به عبادت بود و به زعم خصم : وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ ( آل عمران 15 ) على بود كه پيش از ايشان و بعد از ايشان عبادت خدا كرد و به سخا و عطا و جهاد و هر چه فرض كنى بيشتر از ايشان بود ، و يا به علم بود پس او بود در مدينهء علم رسول صلّى اللّه عليه و آله و مخالف گويد چنان كه در نكت الفصول ابو الفتوح الاصفهانى آمده « نقلا عن الصحيح ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اوحى اللّه تعالى فى على ثلثا انه سيد المسلمين ، و امام المتقين ، و قائد الغرّ المحجلين » « 2 » كسى كه سيد مسلمانان باشد و امام متقيان باشد در دنيا بايد كه حاكم باشد به زعم خصم بر عمر و بهتر از او باشد كه اگر ايشان به اين صفت موصوف باشند و در اسلام ايشان شكى نبود اگر به بهشت روند بايد على قائد ايشان باشد . مخالفان را خلافى نيست كه ابو هريره گفت كه فاطمه گفت روزى : يا رسول اللّه تزوجنى من على بن ابى طالب و هو فقير و لا مال له ، فقال : اما ترضين ، ان اللّه تعالى اطلع على اهل الدنيا ، فاختار رجلين ، احدهما ابوك ، و الآخر بعلك ، و روى ، ان اللّه تعالى قد اطلع على اهل الدنيا ، فاختار منهم اباك ، فاتخذه نبيا ، ثم اطلع ثانيا ، فاختار منهم بعلك « 3 » . گفت مرا به على بن ابى طالب تزويج كردى و او فقير است و او را مالى نيست پس رسول گفت آيا تو راضى نيستى بر اين كه خداى تعالى بر اهل عالم نظر كرد برگزيده دو كس را يكى از آن دو پدر تو و ديگرى شوهر تو و روايت كردهاند كه خداى تعالى بر اهل دنيا مطلع شد پس برگزيد از ايشان پدر ترا پس بگرفت او را به پيغمبرى پس مطلع شد دوم باره و برگزيد از ايشان شوهر ترا ، و اظهار حديث مفترى اگر صدق باشد خصم را رسد كه گويد عمر بهتر از رسول بود و هيچ مسلمى اين اعتقاد نكند و اين نگويد و هرچه مؤدى بود به محال بود پس اين حديث مفترى باشد .
--> ( 1 ) - سنن ترمذى 5 / 384 و مستدرك الصحيحين باب 1778 ح 4564 از ابواب فضائل عمر ( 2 ) - مستدرك الصحيحين باب 1843 ح 4723 ص 936 ( 3 ) - بحار 43 / 139 با كمى تفاوت